آشپزی قرنطینه برای من مناسب نیست

[ad_1]

پخت و پز قرنطینه مارس گذشته همه را به عنوان یک تأثیرگذار در غذا تبدیل کرد. کمتر از یک هفته از قفل شدن می گذرد ، دوستان از ارسال لباس های خود در اینستاگرام و ارسال پست صبحانه پخته شده در منزل خود متمرکز می شوند. و ناهار و شام افراد مشهور به طور مستقیم آزمایشات فوکاسیا را انجام می دهند. هر روز دیگر یک روند غذایی جدید سر ویروسی خود را پرورش می دهد ، بعضی از آنها بسیار ترسناک تر از دیگران است. “شروع به پختن” کلیشه نهایی قرنطینه شد. حتی برای اندکی تمایل به تمایل ، آشپزی – و بیشتر از آن مستند – به یک وسواس کامل تبدیل شد. برخی ممکن است بگویند که هرچه زمان بیشتر می شود این کار بدون هیچ گونه مزاحمی انجام می شود.

آن هفته های اول را به خاطر می آورید؟ وقتی آن دسته از ما به اندازه کافی امتیاز داریم که می توانیم بین زوم و تعطیلات عصرانه برای تشویق کارگران ضروری در خانه از نان موز ناز پخته شده با استرس کار کنیم؟ چیزهای بچه در ماه آوریل ، شروع کنندگان مایه مختصر برای مدت زمان کوتاهی که روی دست خود داشتیم ، یک تلاش هماهنگ برای از بین بردن وقت در آشپزخانه های ما بود.

تا پاییز کل اینترنت ناامید کننده بود و ظاهراً هنوز گرسنه بود. ما دستانمان را بالا آوردیم و به هم ریخته ترین روند غذایی همه زمان ها را پذیرفتیم: کیک Gotcha. فقط یک ذهن اضافه شده به قرنطینه فکر می کند ، “شما می دانید واقعاً چه چیزی در این روز شکرگذاری عالی خواهد بود؟ کیکی که شباهت زیادی به بوقلمون دارد ، همه افراد درگیر وقتی برش می خورند از زندگی خود می ترسند و متوجه می شوند که از Funfetti ساخته شده است. ” در واقع زمانهای تاریک.

با گذشت یک سال از شیوع بیماری همه گیر ، شاهد ظهور و سقوط قهوه Dalgona ، غلات پنکیک و تخته های جالب “چارچوب” با استفاده از شکلات داغ به جای گوشت های پخته شده بوده ایم. برای جلوگیری از اشغال ویروس و به وضوح “تغییر زندگی” از تورتیلا که فضای ارزشمندی در مغز من اشغال می کند ، مجبور شدم به طور فعال از TikTok در تمام ماه ژانویه اجتناب کنم. این وسواس اینترنتی با آشپزی هیچ نشانه ای از رها کردن ندارد (من شما را می بینم ، ماکارونی فتا). پس این کسان ما که علاقه صفر به آشپزی نداریم را ترک می کند؟ بازدید کنندگان رستوران سابق ، میان وعده های بودگا ، علاقه مندان به غذای منجمد؟ من نمی توانم به جای همه ما صحبت کنم ، اما با وجود وقت آزاد بی پایان ، فشار در شبکه های اجتماعی و فقدان گزینه های جایگزین ، هنوز هم نمی توانم واقعاً خودم را سیر کنم.

مدتی تلاش کردم. عدس ، برنج ، ماکارونی و مواد شربت خانه را که برای یک سفارش قریب الوقوع در محل لازم بود ، خریداری کردم. من تمام تلاشم را کردم تا یاد بگیرم که چگونه پیاز را قهوه ای کنیم (هشدار اسپویلر: این کار بیش از حد انتظار است). معلوم شد ، این فقط برای من نیست. چرخه احساسی احساسی که احساس می کند شما یک آشپز وحشتناک هستید ، حتی در ایده آل ترین شرایط ، واقعی است.

مرحله 1: به نظر جالب می رسد!

در مارس 2020 به خودم گفتم: “من می توانم آشپزی کنم.” “من هرگز نخواسته ام.” اشتباه. خیلی اشتباه. من در مورد آشپزی احساس رانندگی را دارم – به نوعی کسل کننده است و استرس زا ، تا انتها یک گودال عصبی برایم ایجاد می کند. در حقیقت ، یکی از دلایل انتقال من به شهر نیویورک این است که به نظر می رسید بهترین مکان ممکن برای جلوگیری از انجام هر دو کار است. اما زمانی در همان روزهای اول قفل کردن ، خودم را خلاف این متقاعد کردم. شاید من هرگز به اندازه کافی تلاش نکرده ام ، یا شاید شرایط ایده آل نبوده است. شاید اگر خودم را به کار می گرفتم ، یک استعداد پنهان را کشف می کردم. بیا انجامش بدیم!

مرحله 2: خوب ، من از این بابت بد هستم.

در طول بهار ، فروشگاه های مواد غذایی جهنم روی زمین بودند. خطوط در اطراف بلوک پنهان می شدند و از راهرو در جهت اشتباه می رفتند و شما را دچار احساس گناه می کرد و مردم نمی دانستند که آیا دستکش های لاستیکی آنها بیشتر از این که به ضرر آنها باشد ضرر می رسانند. اما پس از تهیه لوازم ضروری انبار ، چند هفته تلاش کردم و نتوانستم اصول را یاد بگیرم. ماکارونی من شل ، برنج سفت و مرغ دلگیرم بود (شما مجبور بودید آنجا باشید). آشپزخانه بدبخت ترین فضای آپارتمان من شد. چرا این برای همه آسان است؟ من گرسنه ام

مرحله 3: اما شاید من در پخت و پز چیزها عالی هستم؟

تا ژوئن ، پخت و پز را متوقف کردم و شروع به پخت کردم. فکر من این بود که اگر فقط روی یک دستور العمل تمرکز می کردم و آن را کامل می کردم ، می توانم مردم را گول بزنم و فکر کنم می دانم چه کاری انجام می دهم. نتایج در بهترین حالت متوسط ​​بود. بعد از چهار بار تلاش ، کوکی های نان شیرینی خانگی من فقط کمی از کالاهای پخته شده بسته بندی شده ای که معمولاً از غذاهای محلی خریداری می کنم بدتر بود.

مرحله 4: حداقل من سالاد نیمکت غمگینم را دارم.

وقتی سپتامبر دور آن چرخید ، من در یک غذای کامل غذا بودم. من به طور پراکنده و با نتایج ناخوشایند به آشپزی ادامه می دادم ، و اغلب سفارشات یکپارچه یا سالادهای دور هم را که بین تماس های زوم روی کاناپه من خورده بودند انتخاب می کردم. من که از ترس یک انتخابات قریب الوقوع تقویت شده ام ، تقریباً همه چیز را امتحان کردم ، از جمله آشپزی. تنها خاطره من از این زمان ، پیمایش در اینستاگرام و صرفه جویی در شیرینی های شیرین یکپارچهسازی با سیستمعامل است ، که حتی برای کوچکترین افزایش سروتونین مستاصل است.

مرحله 5: پذیرش – و بدون درز

رسمی است: یک سال بعد ، من با کمبود مهارت در آشپزخانه کنار آمده ام. من استعدادهای دیگری دارم ، درست است؟ دشوار است بپذیرید که در کاری بد هستید – مثل اینکه واقعاً بد هستید – وقتی دیگران به نظر می رسند که آن را به دست می آورند. اما بعد از یک سال تلاش برای یادگیری آشپزی ، دیگر چیزی برای اثبات ندارم. من فقط آن را در خودم ندارم.

آنچه را که به خاطر احترام به خودم از دست دادم ، قدردانی از افراد اطرافم را بدست آوردم که عشق جدیدی به غذا و شادی در خانه پیدا کردند. اگر رسانه های اجتماعی نشانه ای است ، پخت و پز به این صورت بود که میلیون ها نفر در زمان های ترسناک و نامطمئن آن را کنار هم نگه می داشتند. علاوه بر این ، ممکن است اعتیاد من به مصرف ، به طریقی کوچک ، از برخی از رستوران های شگفت انگیز و کارگران شجاع در همسایگی من حمایت کند. تا سال 2021: یک سال امیدوارم پر از واکسن باشد و خالی از کسی باشد که سعی می کند ماکارونی قندی در مایکروویو درست کند زیرا ما هیچ کار دیگری نداریم.

مادلین هیرش است زرق و برقمدیر سابق شبکه های اجتماعی است. او را در اینستاگرام در دنبال کنید lady_hadeline.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>