در جستجوی کوکی های دختر پیشاهنگ: ادیسه

[ad_1]

صبح روز بعد ، من زود هنگام به راحتی رسیدم و منظره ای عالی را دیدم: یک دختر کوچک پیشاهنگی با بریده بریده آبی افتخارآمیز خود ، جلوی دیواری با شکوه رنگین کمان از کوکی ها ایستاده است.

او عینک می زد ، و چسب های موی بلوند یک طرفه. وقتی او با لبخندی بلند نگاهم کرد و گفت: “آیا می توانم به تو کمک کنم؟” فهمیدم که او یک لیس دارد. خیلی عالی بود باورم نمی شد واقعی باشد.

مقداری پول نقد را شلاق زدم. صدای طبل بلند بود.

“سلام! آیا می توانم یک جعبه ساموآ تهیه کنم؟ ” من ، مراقبت از استفاده از صدای معمولی و انسانی ، پرسیدم.

او سرش را تکان داد. “این چهار دلار می شود.”

من دستم را ثابت نگه داشتم و اسکناس پنج دلاری ام را تمدید کردم. او آن را گرفت ، سپس سرش را کوبید ، گویی که عجیب ترین اتفاق برایش افتاده است.

“آیا دوست دارید یک دلار کمک مالی کنید؟”

من گفتم: “مطمئنا” ، تقریباً او را قطع کردم. چه اهمیتی برایم داشت که twerp کوچک جیب دیگری از من بیرون بکشد؟ گنجینه های زیبا به معنای واقعی کلمه با دهان من فاصله داشتند. او لبخند زد و چیک زد ، “متشکرم!”

در این مرحله ، من تقریباً شروع به ترانه کردم. خیلی راحت بود خیلی باورنکردنی! این دختر پیشاهنگ شایان توجه احساس می کند که در حال یادگیری مهارت های تجاری یا چیزهای دیگری است ، من کوکی هایی را می گیرم که برای زنده ماندن به آنها احتیاج دارم – چه چیزی را دوست ندارم؟ من چنین توپی داشتم ، می خواستم لحظه را طولانی کنم. من به دنبال چیزی برای گفتن می گردم.

“بنابراین. کوکی مورد علاقه شما چیست؟ “

به نظر نمی رسید او خیلی از این سوال هیجان زده شده باشد. در واقع ، من فکر کردم که من یک لرز خستگی را در او لرزاندم. این یادآوری من یک بار در دبیرستان بود ، وقتی که من نزد نوازنده کیبورد در یک رستوران تامی باهاما رفتم و از او خواستم آهنگ Pina Colada را پخش کند.

هر چند او به سرعت بهبود یافت. او گفت: “این S’mores است.” فکر می کنم او فروش دیگری را حس کرد ، زیرا اضافه کرد ، “اگر آنها را فقط برای دو ثانیه در میکروفن قرار دهید ، خیلی خوب هستند!”

“وای ، عالی به نظر می رسد!” من گفتم: “من مجبورم بعضی وقتها را امتحان کنم!”

خندید و جعبه ساموآس را به من داد. و بعد ، وقتی آنها را گرفتم ، او از گوشه چشمش به من نگاه کرد.

وی گفت: “شما واقعاً از کوکی ها هیجان زده اید.”

آیا من تشخیص … الف پوزخند زدن؟ چه جهنمی؟ من فقط مودبانه اشتیاق او را آینه می کردم. چیزی خاموش بود وقت آن بود که از آنجا خارج شویم. برگشتم و دور شدم.

او گفت: “صبر کن” از پشت میزش فرار کرد و دست کوچکش را به سمت من دراز کرد. “این کارت کوکی من است. شما می توانید کوکی ها را از وب سایت من سفارش دهید. ” سپس او عبارتی را که مستقیماً به استخوان بریده شده بود ، بر زبان آورد:

“شما مانند شخصی به نظر می رسید که بیشتر می خواهد.”

هنگامی که دختر پیشاهنگی به پشت میز خود برگشت ، یک زن میانسال گافو را پشت سر من بیرون داد ، بدون شک از سالها نیروی زندگی من که مستقیماً به قلب سیاه خود مینشست انرژی گرفت. با این جمله ساده ، او مرا خاموش کرده بود تا همه دنیا ببینند. من یک زن قابل احترام و انسانی نبودم. من یک فریاد خالی از نیاز به کوکی ها بودم.

برگشتم و برگشتم سمت لانه ی بیچاره ی کلوچه ام ، صدای خنده های آهسته در گوش هایم پیچید.

ساموآ ها مثل همیشه کمی کهنه بودند. اما وقتی آنها را از سینی پلاستیکی آنها بیرون کشیدم و به خانه فرستادم ، پشیمان نشدم. خوب اگر من به وضوح “شخصی که بیشتر می خواهد” باشم چه می کنم؟ من انجام دادن بیشتر بخواه بیشتر می خواهم و بالاخره ، آیا “Demand More” شعار دختر پیشاهنگی نیست؟

صبر کنید ، من فقط آن را جستجو کردم ، در واقع “آماده باشید”. آه ، هر من واقعاً ساموآ را دوست دارم.

جن اسپایرا نویسنده سابق ستاد برای نمایش دیرهنگام با استفان کولبرت. نوشته های او در نیویورکر ، نیویورک تایمز ظاهر شده است. زمان بزرگ اولین کتاب او در حال حاضر موجود است

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>