لیلی تاملین ، برای همیشه لطفا برای | زرق و برق

[ad_1]

با بازی در این همه نقش که باعث می شود مردم دیده و مورد تأیید قرار بگیرند ، اما بیگانه نیستند ، چه حسی دارد؟ محبوب بودن چه حسی دارد؟

تاملین با خوشرویی می گوید: “خوب ، هر چند روز طول بکشد.”

در سال 1962 ، تاملین کالج را ترک کرد ، از 9 دوست خود 5 دلار وام گرفت و برای امتحان تجارت نمایش به نیویورک رفت. او با خنده می گوید: “من قصد داشتم میم را بخوانم و پیشخدمت شوم.” “آن زمان یک طرح بسیار جالب بود.”

او یک کت خندق به رنگ کرم رنگ 2 دلاری از فروشگاه های فروش داشت و موهایش را با روسری بالای سر خود سنجاق کرد ، مانند هالی گولتلی در صبحانه در تیفانی، که یک سال قبل از آن بیرون آمده بود. یک دوست به او اجازه داد در آپارتمان راه آهن خود بیش از لبنیات B&H در خیابان 2 سقوط کند. دستشویی پایین راهرو بود ، دیوارها با کلمات نفرین پوشانده شده بود ، و تاملین بالای جعبه خوابید. او در آواز خواندنش ، به روش لیلی تاملین ، با بیان هر هجا ، می گوید: “هرج و مرج قابل تحمل نبود.”

وقتی تاملین برای اولین بار مشهور می شد ، گاهی اوقات توسط جوانان مورد هجوم قرار می گرفت. آنها دور او دیوانه می شدند ، از او می پرسیدند که چگونه این کار را انجام داده ، چگونه مردم را از خنده فریاد می زند. “من به آنها می گفتم ،” ببینید ، من چیزی نمی دانم که شما نمی دانید. و من مجبور شدم دور شوم ، “او می گوید. “من نمی توانم این احساس تحسین را که از آنها تقلب می کنند پرورش دهم یا حتی اگر صادقانه ترین چیز در جهان باشد ، واقعاً قابل پرورش نیست.” حتی دهه ها بعد ، او از این کلمه استفاده می کند –تقلب کردندوبله که استعداد او می تواند عشق را تحریک کند.

اما در شخصیت ، او می تواند هر کاری انجام دهد ، با هر کسی ارتباط برقرار کند. نوجوانان در خیابانها می خوابیدند تا اولین صف خرید بلیط نمایش های او باشند ، و او با لباسهای گشاد و کلاه گیس بیرون می آمد و با باز شدن گیشه دونات می داد. او اجباری تور می کرد. او می گوید: “من مجبور هستم بیرون بروم و گشت بزنم و به هواداران هاردکور نشان دهم كه شخصیت های خاص در چه وضعیتی هستند.” کار او ، موفقیت او شادی آور بوده است. اما ، “این بی نهایت نیست ، جادویی نیست ، بلکه فقط زندگی است.”

تاملین در دیترویت ، در یك یقه آبی و بیشتر محله سیاه پوستان بزرگ شد. ساختمان آپارتمانی او در لبه یک منطقه ثروتمندتر بود ، این بدان معنا بود که مدرسه ترکیبی از بچه های طبقه متوسط ​​و فقیر و فقط خیابان های خانواده فورد بود. او درباره اختلافات شدید طبقاتی ، نژادپرستی ، نحوه جابجایی همه زیر فرش می گوید: “من آن را بسیار دیدم.” در دبیرستان ، معلمان هر بچه ای را بلند می کردند و می گفتند چه چیزی برای کریسمس به دست می آورند ، و تاملین با نگرانی نسبت به کسانی که چیزی برای تقسیم ندارند خارش می آورد. او می گوید: “من خیلی نگران آنها بودم زیرا آنها مجبور به برخاستن می شدند و گاهی اوقات در مورد آن دروغ می گفتند و من می دانستم که آنها دروغ می گویند.” “من می خواهم با آنها همذات پنداری کنم – نابرابری هایی در فرهنگ وجود داشت که در آن زمان من را آزار می داد و همچنان مرا آزار می داد.” اما زمان دیگری بود و او می خواست ستاره شود ، بنابراین ساکت ماند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>