من به عنوان یک زن آسیایی دارای معلولیت ، سه برابر نامرئی هستم


“اگر صادق باشم ، نمی توانم كلمه ای را كه می گویی بفهمم. من فقط گربه تنگ شما را می خواهم ، “نیمه شب از قرار ملاقات من بیرون رفت.

در سن 18 سالگی ، من از کلماتی که از دهانش بیرون آمده بود متعجب شدم. نه فقط به این دلیل که هم زن ستیز بود و هم توانایی ، بلکه به این دلیل که ظاهراً بدن معلول من مورد ابرجنسی قرار گرفته بود. من به عنوان یک زن آسیایی در فرهنگی بزرگ شده بودم که به کمال جسمی جایزه می داد اما با فلج مغزی متولد شدم ، که بر گفتار و تحرکم تأثیر می گذارد. بدن من از کمال به دور بود اما اغلب خودم را در این چهارراه می بینم ، گرفتار یک شبکه کلیشه ای. یک سابق یک بار به من گفت که او به عنوان یک شخص به من اهمیت نمی دهد ، اما “تب زرد” او را وادار کرد که نزد من بماند. در آن زمان ، من فقط خوشحال بودم که کسی مرا جذاب ارزیابی کرد.

به عنوان یک دختر از مهاجران کره ای ، قانون ناگفته این بود که آشنایی قبل از دانشگاه دور از ذهن است. اگرچه من دوست پسر مخفی داشتم ، اما این فقط زیر سقف والدین فوق العاده سختگیر من بود. از نظر گذشته ، خانواده ام احتمالاً فکر می کردند هیچ کس با من قرار ملاقات نمی گذارد. معلولیت برای آنها بسیار مفهوم خارجی بود. در کره جنوبی – و بیشتر کشورهای آسیایی – معلولیت هنوز از نظر اجتماعی پذیرفته نشده است. افراد معلول از جامعه طفره می روند و اغلب نهادینه می شوند.

در جوامع آسیایی این عقیده رایج است که معلولیت یک نفرین است. فردی به عنوان نوعی مجازات یا کارمای بد با ناتوانی متولد شده یا به آن دست می یابد. وقتی کودک با معلولیت به دنیا می آید ، فرض بر این است که والدین به خاطر گناهانشان مجازات می شوند. حداقل این پیامی بود که من با شنیدن آن در کلیسای کره ای-آمریکایی که در آن شرکت می کردم بزرگ شدم ، جایی که جماعت هرگز فرصتی را برای یادآوری به من ایجاد نکردند تا به من یادآوری کند که من متفاوت هستم. آنها قضاوتهای خود را تحت عنوان حسن نیت تحویل دادند؛ آنها دعا می كنند كه من از معلولیت خود “شفا” پیدا كنم ، در حالی كه بچه ها با شرمندگی نحوه صحبت و راه رفتن مرا مسخره می كنند.

مدتی فکر می کردم شاید این فقط یک مشکل بشارت دهنده باشد. اما من در همه جای جامعه آسیا احساس انزوا می کردم. تعداد بی شماری سالن های ناخن که توسط آسیا اداره می شوند از خدمات من امتناع ورزیدند زیرا آنها “نمی دانستند چگونه مرا پذیرا کنند”. رانندگان تاکسی آسیایی در شهر نیویورک وقتی فهمیدند من از کار افتاده ام ، رانندگی کردند. یک پزشک خانوادگی کره ای یک بار حاضر به درمان من به دلیل سرماخوردگی نشد زیرا او هرگز “بچه ای که دچار بیماری من بود” را درمان نکرد (اگرچه سرماخوردگی به دلیل فلج مغزی من بر بدن من تأثیر دیگری ندارد). من با اعتقاد به اینکه متعلق نیستم بزرگ شدم.

من به عنوان یک زن ، عضو جامعه جزایر اقیانوس آرام آسیا و آمریکای آسیایی (AAPI) و یک فرد معلول ، همیشه احساس می کردم که هدف راه رفتن هستم – وجود من باعث می شود که من یک اقلیت در اقلیت باشم تا نادیده گرفته شوم یا فتیش خورده .

بنابراین برای من تعجب آور نبود که به دلیل جلب توجه جنایات نفرت بر علیه جامعه AAPI ، افراد معلول ما – طبق نظر CDC تقریباً از هر 10 نفر – اغلب از مکالمه خارج می شوند و ایمنی زنان آسیایی معلول (که سه برابر بیشتر از همتایان غیر معلول خود قربانی خشونت جنسی هستند) هنوز شامل نمی شود. من در مرزهای جوامع معلولیت و AAPI مانده ام ، و به طور قطع متعلق به هیچ یک نیستم. برای من چیز جدیدی نیست: از مردانی که فکر می کردند به خیال خود را در رابطه با داشتن یک جوجه زرد چنگال رسیده اند گرفته تا تعداد بی شماری که افراد از قومیت خودم با من مانند خاک رفتار کرده اند ، راحت شده ام که احساس راحتی نمی کنم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>