کنار رفتن از طلاق به معنای خداحافظی از همه لباسهای زیبا من است

[ad_1]

یک سال طول کشید تا لباس عروس خود را بیرون بیاندازم. بعد از آن ، در رختخواب دراز کشیدم و به فکر لباسم در زباله دانی در پارکینگ مجتمع آپارتمان خود بودم ، لباس را با سس گوجه فرنگی Whataburger ، شیر منقضی شده و مواد باقی مانده را که از کیسه زباله همسایه می ریخت ، می پوشاندم. این یکی از مواردی بود که من در طلاق COVID دوست داشتم و پاک کردم.

هنگامی که در اوایل سال 2020 پس از جدا شدن از همسرم به آپارتمان فعلی خود نقل مکان کردم ، تمام کمد لباس خود را به همراه آوردم – لباسی که در طول ازدواج ده ساله ام می پوشیدم. بیشتر موارد هنوز مناسب است ، اگرچه خیره شدن به آنها باعث تأسف ، ناامیدی ، وعده های شکسته می شود. هر بار که برای روز آماده می شدم ، به یادآوری های جسمی می افتادم و زندگی ای را که دیگر با وجود پوشیدن این لباس ها زندگی نمی کردم ، ادامه می داد: به عنوان مدل ، خاطره نویسی ، ناشر مستقل ، همسر و سپس مادر. حالا من یک مادر تنها بودم ، هر روز پیر می شدم ، مراحل طلاق را طی می کردم و از راه دور کار می کردم در حالی که خانه ام را که به سه نفر کاهش یافته بود اداره می کردم. برای ادامه کار ، لباس زندگی متاهل من باید در کیسه های زباله پر شود.

لباس مشکی بلندی که به تن داشتم وقتی شنیدیم که تونی بنت ترانه های عاشقانه ای می خواند و کشتی را از منهتن به جزیره استاتن بردیم ، همراه با لباس رالف لورن صورتی و برنز و بسیاری دیگر که به بلمونت نیویورک پوشیده بودم ، داخل کیف قرار گرفت. سهام ، تشویق نژادهای اصیل در مسابقات شدید اسب. کلاه های بزرگ هم توی کیف چسبیده بودند.

لباس تنگی که برای خوردن اولین شام خود با یک مرد تازه در آن زمان در یک استیک طبقه بالا در روبروی بورس اوراق بهادار نیویورک در منهتن سفلی به تن کردم ، آن زمان که هوس الکتریکی وجود داشت ، و آینده شادی آور به نظر می رسید.

خوب است که شما را می شناسم ، قاطرهای گوچی.

لباس چرمی مشکی کنت کول که در زمستان میله های زیر سقف گرمایش را در منطقه فلاترون پشت بام می پوشیدم. یک ژاکت دنج که من هنگام تعطیلات آخر هفته کیپ کد پوشیدم. و بعد کاپشن ها بودند. گرمترین کت طاهری من با یقه پارچه ای که هنگام زندگی در باتری پارک پوشیده بودم و طوفان بلند Dana Buchman ، هر دو از فروشگاه تخفیف ویژه نیویورک Century 21 – RIP – خریداری شده در حدود زمان خواستگاری ما بود. سپس کت پشمی قرمز و سیاه منحصر به فرد بود که یک سال و نیم پس از ازدواج ما در چین خریداری شد.

یک دکمه پایین به رنگ آبی روشن که در هنگام تعطیلات خانوادگی در نانتاکت در حالی که دست پسر کودک نوپایم را گرفته بودم و دخترم در شکم من رشد می کرد ، پوشیدم. یک لباس راه راه هلو که من در پارک مرکزی در حالی که دخترم را به عنوان نوزاد در آخر هفته روز یادبود در طول پیک نیک خانوادگی پوشیده بودم ، لباس قلاب بافی قهوه ای و سبز که من در اوایل سی سالگی ام برای پوشاک کدو تنبل با کیدوها پوشیدم ، و همه عکس های خانوادگی کریسمس من لباس لباس های تامی باهاما که پس از انتقال به تگزاس متناسب با آب و هوا خریداری شده اند ، در کیسه های زباله ای که به مقصد حسن نیت بود نیز قرار گرفت.

لباس عروسی واقعی نویسنده … در سطل زباله.

من تمایل به پاک کردن خود از برخی از وسایل را پس از جدایی درک کردم ، اما این ذهنیت کاملاً روشنی برای “همه چیز باید برود” بود. چیزی که دکتر هالی اوخاندلر ، دانشیار تحقیق و توسعه دانشکده و دانشیار دانشگاه بیلور گفت ، غیر معمول نیست.

“همانطور که ما در حال گذر از زندگی هستیم و در آن حرکت می کنیم ، ممکن است دریابیم آنچه که قبلاً به ما خدمت می کرده دیگر عمل نمی کند. موارد ، شیوه ها ، عادات و روش های تفکر یا وجودی که در طول مسیر برداشتیم و به آن تکیه کردیم ، ممکن است دیگر همان معنای قبلی را نداشته باشند.

Oxhandler می گوید مهم است كه ما به طور مرتب ارزیابی كنیم كه با توجه به نیازها و شرایط فعلی ، كدام یك از اینها را ادامه دهیم و كدام یك را ترك كنیم.

کیف برادران بروکس نویسنده آن را رها کرد.

طلاق درزهای آنچه را که هست برش می دهد و من قصد داشتم نه تنها جهت زندگی ام را تغییر دهم ، بلکه نحوه معرفی خودم را به دنیا تغییر دهم. لباس های جدید من از کیف پولم معتبرتر و انتخاب شده از بلند مدت هستند. من دیگر نمی خواستم لباس های تنگ و مرسوم ، مد روز که فقط برای نشان دادن اندامم وجود دارند ، داشته باشم. من آرزوی راحتی و پارچه های گشاد داشتم که با لطافت ، سبک و سبک بودن هوا لرزان می شدند و با لمس آرام می شدند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>