گزیده خاطرات Mazie K. Hirono “Heart of Fire”

[ad_1]

تنها مهاجرانی که در سنای ایالات متحده خدمت می کنند ، تأثیرات مخرب برنامه جدایی خانواده های دولت قبلی را تأمل می کند و توضیح می دهد که چرا پیوستن به خانواده باید سنگ بنای انسانی سیاست مهاجرت ملت ما باشد. اقتباس شده از قلب آتش: داستان یک دختر مهاجر توسط Mazie K. Hirono.


من هفت ساله بودم و برادرم روی 9 روز بعد از ظهر مارس 1955 هنگامی که خانه خود را در روستای ژاپن ترک کردیم ، 9 ساله بود. در حالی که کف دست مادرمان به آرامی به پشت خود استراحت کرده بود ، از راهروی ورودی به یک کشتی آهنی سنگین که ما را از آن طرف اقیانوس آرام می برد و زندگی جدیدی در هاوایی می گیرد ، بالا رفتیم. من قبلاً برادر سه ساله ام وین را از دست داده بودم. این قلب مادر ما را پاره کرده بود که او را با پدربزرگ و مادربزرگمان در فوکوشیما پشت سر گذاشت. در حالی که مادر ما سعی داشت توضیح دهد که فقط برای مدتی از هم جدا خواهیم شد ، هنوز می توانستم او را در حالی که چشمانش بسته است ، سرش را در مخالفت ساکت تکان می داد ، می دیدم. من مطمئن نیستم که برادر کوچک من کاملاً درک کرده باشد که ، از آنجا که مادر مجبور است برای ما به عنوان یک والد تنها در هاوایی تأمین هزینه کند ، هیچ کس نمی تواند از او مراقبت کند در حالی که او کار می کند ، و بنابراین او باید در آنجا بماند ژاپن تا زمانی که به سن کافی برای شروع مدرسه نرسید.

هنگامی که سرانجام تقریباً سه سال بعد خانواده ما به هم پیوستند ، وین با دیدن اینکه ما از او جدا شدیم خوشحال شد. تمام بعد از ظهر ، بارها و بارها ، او به سمت مادر یا روی یا من می پرید ، دستان کوچک خود را دور گردن ما می پیچید و محکم نگه می داشت. خوشبختی وین و من همان گونه که گونه ام را به موهایش فشار دادم ، زنده ترین خاطره آن روز من خواهد بود.

قلب آتش: داستان یک دختر مهاجر توسط Mazie K. Hirono ، 24 دلار ، آمازون

اما به زودی وین شروع به مبارزه کرد. دهه ها طول می کشد تا ما در مدرسه ، کمرویی شدید با غریبه ها و چسبندگی مراقب در خانه را با ترس از رها شدن که در مدت زمان جدا از زندگی در او ریشه دوانده بود ، به هم پیوند دهیم. چگونه می توانستیم بدانیم که وین با عزیمت ما چگونه آسیب می بیند و او را مانند ما در مراقبت های عاشقانه پدربزرگ و مادربزرگ خود رها می کند؟ با این حال ، از دیدگاه وین ، مادرش برای او یک اقیانوس دور بود و برای او نامرئی بود ، اما برای یک عکس سیاه و سفید دانه ای که او در دستان کوچک خود داشت و هر شب مطالعه می کرد.

برادر کوچکترم هرگز دبیرستان را تمام نکرد. او که یک جوان تنها بود ، دوست داشت که میله ماهیگیری خود را ببندد و وسایلش را ببندد و به نقطه ای بد در Lanai Lookout ، نزدیک محل زندگی ما برسد. وین ساعتها در آنجا ماهی می گرفت و با سوفل هیپنوتیزم اقیانوس خسته می شد. او دوست داشت مادر ما روز بعد شام خود را برای شام بپزد. او می دانست که او چقدر همیشه برای حمایت از ما تلاش کرده و ماهی هایی که صید کرده به افتخار او در گلدان خانواده تبدیل شده اند.

وین در 24 مارس 1978 از نقطه مورد علاقه خود در حال ماهیگیری بود که موجی ناگهانی او را به دریا زد. در میان اندوه عمیق من از مرگ او ، تأمل كردم كه زندگی همیشه برای برادرم سخت بوده است. از روزی که سه ساله بود او را در ژاپن پشت سر گذاشتیم ، دیگر هرگز اعتماد نکرد که روزی از خواب بیدار نشود و ما را گم کند. ناامنی های ناشی از جدایی او از ما در سنین جوانی ، لازم و با نیت خیرخواهانه ، در تمام مدت زندگی کوتاه شده اش ، با وجود مراقبت هایی که مادر ما پس از اتحاد دوباره به او داشت ، برای او باقی ماند.

در بهار 2018 ، دولت ترامپ سیاست مهاجرت “تحمل صفر” را برای جدا کردن فرزندان پناهجویان از والدین ناامید خود ، که اکنون به عنوان قانون شکن زندانی می شوند ، اعلام کرد ، علی رغم اینکه آنها مطابق با قوانین بین المللی عمل می کنند. گزارش شده است که تا ماه مه 2018 بیش از 2000 کودک از والدین خود گرفته شده اند. هر روز تصاویر جدید کودکان خالی از چشم را نشان می داد که به خانه های بزرگ سگ نگاه می کنند ، یا زیر پتوهای فویل نقره ای در کف لختها پیچ خورده اند. شاید بیشترین دردسر دیدن چشم دختران هفت ساله ای بود که سعی داشتند نوزادان زار زار را در پوشک های خوش آب و هوا که برای چند روز تغییر نکرده بود ، آرام کنند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>